السيد الخميني

76

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

هويّت از واضحات و فطريّات است ؛ ايكال آن را به وجدان و فطرت ، اقرب به صواب و نزديكتر به مقصد و مقصود است . و مهم در اين مقام ، بيان مقصود از خير و شر است كه در اين حديث شريف ، يكى را وزير عقل و ديگرى را وزير جهل قرار داده . پس بايد دانست كه مقصود ، نفس خير و شر نيست ، به آن معنى كه عامه مىفهمند ، بلكه به معناى ديگرى است كه پس از اين ، اشارهء به آن مىآيد ؛ زيرا كه نه تناسب با وزارت و نه جُنديّت عقل دارد . پس مقصود از آن را توان گفت كه حقيقت فطرت است كه در آيهء شريفه ، اشارت به آن رفته ، آن جا كه فرمايد : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » . « 1 » غايت امر آن كه : خير عبارت از فطرت مخموره است ، و شر عبارت از فطرت محجوبه است . و تفصيل اين اجمال آن كه : حق - تبارك و تعالى - با عنايت و رحمت خود ، به يد قدرت خود ، كه طينت آدم اوّل را مخمّر فرمود « 2 » ، دو فطرت و جبلّت به آن مرحمت نمود : يكى اصلى ، و ديگر تبعى ، كه اين دو فطرت ، بُراق سير و رفرف عروج او است به سوى مقصد و مقصود اصلى . و آن دو فطرت ، اصل و پايهء جميع فطرياتى است كه در انسان مخمَّر است و ديگر فطريات ، شاخه‌ها و اوراق آن است . يكى از آن دو فطرت - كه سِمَت اصليّت دارد - فطرت عشق به كمال مطلق و

--> ( 1 ) - فطرت الهى ، همان فطرتى است كه خداى انسان را بر آن آفريده است . ( روم / 30 ) . ( 2 ) - اقتباس است از اين حديث قدسى كه : « خَمَّرْتُ طِينَةَ آدَمَ بِيَدِي أرْبَعينَ صَباحاً » يعنى : طينت آدم را به دست خودم ، چهل روز مُخمَّر ساختم . ( عوالى اللّآلي ، ج 4 ، ص 98 ، ح 138 ) .